X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 05:20 ب.ظ

nonresident alien


And now its time for writing,my husband suggests me to write in English and I accept. pls don’t accuse me to forget parsi language or sth like that,it really helps my english skills.

ok because its long time no writing I pointed some interesting ones:

1- go to the movies and watch” ye habbe ghand” it’s a real image of Iranian culture.

2- I am in the USA ,its really hard to leave your family,but its life, when my family ,relatives and I were going towards imam airport ,I was crying and so sad ,but all the other cars that were coming with us, start horning !!! yeah they believed  we are taking a bride to the airport ,its time for happiness ,it makes me really happy.

3-during my flights towards US, I was surprised with flight attendants ,I think, most flight attendants in Iran are young ,but in klm(Netherlands) and delta(USA) airways,I saw such middle aged or better to say old ones who were serving us, one of them was just like my grandma!!

4-in USA airways , free shopping is so usuall, it was laughing for me.we don’t have such a thing in Iran.for example after serving, flight attendants take sth in their hands sth like a dull, magazine or drink , move around the plane and say free shopping……..free shopping…………….!!!!!

5-while I was in a plane from Memphis to Missouri CO, they announced that if one of the passengers do a favor for them they would be appreciate, they offered if one of the passengers leave the plane,they will give her or him 300 dollars and a night hotel and tomorrow night he could take this flight. flight attendant says: one night vacation in Memphis, a passenger says sth like: in Paris ,flight attendant says : in paris??? The passenger answered: no  a pair of us! and all starts laughing and finally one lady accepts this offer and the plane took off!

6- my first experience while I was crossing the street was interesting. the street was not crowded at all, and my husband and I were crossing,suddenly I saw two cars one in right side and another in the left side, stopped in 4 meters far from us, yeah they were stopping for us, wow we never have sth like it in Iran ,they really respect passengers.

7- I went to a bank for opening a checking account. after 5 minute the bank clerk showed me some papers about Iran sanctions ,and said you are non resident alien we could not open an account for you!!!

Maryam  
Non resident alien
1st November

سه‌شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:58 ب.ظ

عکس عروسی

تجربه های ازدواج یکی پس از دیگری فرامیرسد و موجبات مسرت ما را فراهم مینماید، یکی از دلپذیرترین این تجربه ها، عکاسی رفتن برای عکس عروس دامادی انداختن است، سرانجام پای ما هم به عکاسی باز شد. شما در اتاق عکاسی باید عضلات خود را شل کرده و خویش را تماما به عکاس بسپارید، خانم عکاس با زبانبازی و روی خوش فیگورهایی(شکلک معادل فارسیش است؟) را به من و آقای داماد میداد، برای دادن این فیگورها خودش جلو میآمد، کله ها را میچرخاند ، دست و پای شل کرده ما را در دست گرفته و به هر شکلی که می خواست در می آورد، اما تا مرا و همسرم را رها کرده و آماده عکاسی میشد، ما دوباره سر و صورتمان را حرکت میدادیم و دوباره روز از نو روزی از نو!  بعضی از فیگورهایش هیچ کم از حرکات ژانگولر شعبده بازها نداشت و پس از شکل دادن ما به هر فرمی که می خواست، رو میکرد به من و میگفت: عروس حالت صورتتو لوندتر کن، آها لوندتر لوندتر، و من نمیدانستم این لوندی هایی که او می خواهد دقیقا چیست؟ اما ظاهرن زیاد راضی اش نکردیم. در فیگوری که کم مانده بود بیفتم- بس که کج و معوج با پاهای باز منتظر ایستاده بودم تا فلش دوربین زده شود - خانم عکاس گفت: عروس لوندیت کمه آها بیشتر بیشتر و من و همسرم ناگهان پقی زدیم زیر خنده و لوندی ها را به اهلش سپردیم و آرزو کردیم عکسهامان خوب از آب درآید، آخر میدانید بس که بی حس بودیم( آها شل شلتر) نمی دانیم چه گلی زدیم به سر خودمان و خانم عکاس با آن اداهامان!!!

ضمنا قاعده این است که وقتی شما از عکاسی برای عکس عروس دامادی وقت گرفته اید، عکاسی باید دست کم نیم ساعتی وقت آزاد برای شما بگذارد؛ ما در حین لباس عوض کردن بودیم که خانم عکاس با کلی زبان بازی و قربان صدقه رفتن گفت: ببخشید میدونم وقت شماست، ولی از روی اتفاق امروز عکاسی شلوغ است و 5-6 نفری منتظر نشسته اند برای عکس پرسنلی گرفتن، میشه چند نفر بیان داخل و تا شما آماده میشید، عکس بیندازند؟ ما هم در رودربایستی گفتیم باشه ! تصور کنید مرا با آرایش و لباس آنچنانی و مردها و زنهایی که می خواستند عکس پرسنلی بیندازند!!! با راهنمایی خانم عکاس من به پشت پرده سفید عکاسی رفتم، دقیقا پشت زنان و مردانی که عکس پرسنلی انداختند. فکر کنم آن5-6 نفری که آن روز وسط برنامه ما پریدند و عکس گرفتند، هیچ ندانستند که پشت سر پرده عکس پرسنلی شان ، عروسی منتظر ایستاده، نمی دانم ولی حسی به من میگوید: سایه پنهان عروس سفیدپوش در همه آن عکس ها باقی است ، و شادی و برکت به لطف خدا و یمن عروس  پشت پرده ، در زندگی هاشان جاری! خوشا به حال آن 5-6 نفر !

1 شهریور 90 مریم

سه‌شنبه 7 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 03:10 ب.ظ

ببر سفید

ببر سفید-آراویند آدیگا-ترجمه مژده دقیقی-انتشارات نیلوفر89

درباره بعضی کتابها نمیشه نوشت، دقیقا مثل بعضی فیلمها میمونه، مثل بعضی کارها که فقط باید خودت تجربه اش کنی، مثل بعضی آدمها که باید خودت ببینی، ببر سفید هم همینه، داستان مردم هنده، قصه بسیار روان و با کلی اشارات طنز و دوست داشتنی، جایزه بوکر سال2008 رو هم برده، نویسندش هم یه آقای هندی خوش تیپه که از بچگی به استرالیا مهاجرت کرده، اما مشخصه که جامعه هند رو خیلی خوب میشناسه، فکر کنم همه تابستوناش رو در شهرهای هند گشت زده، به هرحال باید خودتون بخونید، ترجمه اش هم روونه، برای شروع فصل تابستون انتخاب خوبیه ! راستی برای هدیه به دوستان هم کادو مناسبیه، کی تولدش نزدیکه؟!!!

<< 1 ... 3 4 5 6 7 ... 69 >>