X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

دوشنبه 1 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 03:39 ب.ظ

چه خبر قابل عرض!

چه خبر قابل عرض!؟ 

1- اگه کار مهمی ندارین و میتونین از خانه به کارتون رسیدگی کنید، بیرون نیایید!  هوا وحشتناک کثیفه! من دلم هوای پاک می خواهد، اکسیژن، باران............. 

 

2- فیلم کپی برابر اصل(عباس کیارستمی) را دیدم، موضوعش روابط انسانی است و تقریبا در آخر فیلم غافلگیرتان می کند،  به یکبار دیدن می ارزد!  

 

3- همشهری داستان ویژه آذر ماه چاپ گردیده، بخرید و بخوانید! بسیار خواندنی دارد! 

 

4- و حالا یک توصیه خوشمزه لذیذ، نان سحر (خیابان شریعتی بالاتر از پل صدر)  نان ها و شیرینی های بسیار خوشمزه ای دارد، بخرید، بخورید و حظش را ببرید. : )   

                                                                             مریم اول آذر 89

یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 03:09 ب.ظ

کوتاه نوشت!

* مامانم چند روز پیش می گفت: جوون که بودم خیلی شاد بودم، ذوق همه جور کار رو داشتم، ولی الان دیگه خیلی شاد نیستم، خیلی خوشحال نیستم. : (  

 

*هفته گذشته سر خیابون گاندی منتظر یه دوست بودم، کنار من یک دکه روزنامه فروشی و یک گلفروش بود که گلهای بسیار زیباشو کنار خیابون میفروخت، پیرمرد و پیرزنی از کنارم عبور کردند؛ پیرزن به پیرمرد گفت: وایسا می خوام گل بخرم! پیرمرد گفت: ولش کن بریم، پیرزن پاسخ داد: مگه می خوام بره تو گل بخرم! بره خودم می خوام بخرم! 

 

*دیروز منتظر در مطب دندانپزشک نشسته بودم، انتظاری طولانی و خسته کننده، از چهره مردم منتظر خستگی میبارید، یک لحظه تصور کردم، رو به مردم بگویم: بیایید از این فرصت استفاده کنیم تا بهتون شمردن به زبان آلمانی رو یاد بدم، تصور کنید: آخت اوند سوانسیش! زکس اوند زیبسیش!! قطعا از کسالت در میومدن و شروع به خنده میکردن! 

 

*اگر کم می نویسم مشغله کاری ام زیاد شده،حالم خوب است!

مریم23 آبان 89

دوشنبه 3 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 02:13 ب.ظ

غفلت جمعی !

دیشب با یکی از دوستانم سوار مترو بودیم، مترو بسیار بسیار شلوغ بود،  به دوستم گفتم: من سرانجام ماشین میخرم تا از این شلوغی ها رها شم، دوستم پاسخ خردمندانه ای به من داد، گفت: " نه چرا فقط به فکر خودتی؟ بله با ماشین تو راحت میشی ولی ترافیک بیشتر میشه، تهران داره از ماشین میترکه، ماشینهایی که بیشترشون تک سرنشینند" بله دیدم حرفش منطقیه، من یه جورایی راحت میشم، ولی حقیقتا تهران داره از ماشین میترکه!! به قول دوست خردمندم فرق ما توسعه نیافته ها با کشورهای پیشرو در همین چیزهاست!

می خواهم بگویم بیایید کمی بیشتر مراقب باشیم که دچار غفلت جمعی نشویم!!!! غفلت جمعی به این معناست که وقتی شما در میان جمع هستید و میبینید که جمع به موضوع،    اتفاق و یا پدیده ای توجه نشان نمی دهد، شما هم کم کم تحت تاثیر جمع همرنگ جماعت شده و از توجه به اتفاق، پدیده، یا موضوع خاصی وا می مانید. بله بیایید به هوش باشیم تا وامانده نشویم از پدیده های اطرافمان، بیایید بیشتر بیندیشیم به تهران شهر پر ترافیک، آلوده، نا امن، نگاهی به حجم بالای تصادفها، شیوه رانندگی در خیابان ها، زباله های تفکیک نشده، هوای آلوده، خیابانهای کثیف و....... نشانگر این است که گویی ما دست از شهر شسته و دچار غفلت جمعی گشته ایم، اما اگر بخواهیم شهر میتواند کم ترافیک، امن و پاک گردد، به امید آن روز !

مریم3 آبان89

1 2 >>