X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

واگویه های تنهایی

یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 03:09 ب.ظ

کوتاه نوشت!

* مامانم چند روز پیش می گفت: جوون که بودم خیلی شاد بودم، ذوق همه جور کار رو داشتم، ولی الان دیگه خیلی شاد نیستم، خیلی خوشحال نیستم. : (  

 

*هفته گذشته سر خیابون گاندی منتظر یه دوست بودم، کنار من یک دکه روزنامه فروشی و یک گلفروش بود که گلهای بسیار زیباشو کنار خیابون میفروخت، پیرمرد و پیرزنی از کنارم عبور کردند؛ پیرزن به پیرمرد گفت: وایسا می خوام گل بخرم! پیرمرد گفت: ولش کن بریم، پیرزن پاسخ داد: مگه می خوام بره تو گل بخرم! بره خودم می خوام بخرم! 

 

*دیروز منتظر در مطب دندانپزشک نشسته بودم، انتظاری طولانی و خسته کننده، از چهره مردم منتظر خستگی میبارید، یک لحظه تصور کردم، رو به مردم بگویم: بیایید از این فرصت استفاده کنیم تا بهتون شمردن به زبان آلمانی رو یاد بدم، تصور کنید: آخت اوند سوانسیش! زکس اوند زیبسیش!! قطعا از کسالت در میومدن و شروع به خنده میکردن! 

 

*اگر کم می نویسم مشغله کاری ام زیاد شده،حالم خوب است!

مریم23 آبان 89

دوشنبه 3 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 02:13 ب.ظ

غفلت جمعی !

دیشب با یکی از دوستانم سوار مترو بودیم، مترو بسیار بسیار شلوغ بود،  به دوستم گفتم: من سرانجام ماشین میخرم تا از این شلوغی ها رها شم، دوستم پاسخ خردمندانه ای به من داد، گفت: " نه چرا فقط به فکر خودتی؟ بله با ماشین تو راحت میشی ولی ترافیک بیشتر میشه، تهران داره از ماشین میترکه، ماشینهایی که بیشترشون تک سرنشینند" بله دیدم حرفش منطقیه، من یه جورایی راحت میشم، ولی حقیقتا تهران داره از ماشین میترکه!! به قول دوست خردمندم فرق ما توسعه نیافته ها با کشورهای پیشرو در همین چیزهاست!

می خواهم بگویم بیایید کمی بیشتر مراقب باشیم که دچار غفلت جمعی نشویم!!!! غفلت جمعی به این معناست که وقتی شما در میان جمع هستید و میبینید که جمع به موضوع،    اتفاق و یا پدیده ای توجه نشان نمی دهد، شما هم کم کم تحت تاثیر جمع همرنگ جماعت شده و از توجه به اتفاق، پدیده، یا موضوع خاصی وا می مانید. بله بیایید به هوش باشیم تا وامانده نشویم از پدیده های اطرافمان، بیایید بیشتر بیندیشیم به تهران شهر پر ترافیک، آلوده، نا امن، نگاهی به حجم بالای تصادفها، شیوه رانندگی در خیابان ها، زباله های تفکیک نشده، هوای آلوده، خیابانهای کثیف و....... نشانگر این است که گویی ما دست از شهر شسته و دچار غفلت جمعی گشته ایم، اما اگر بخواهیم شهر میتواند کم ترافیک، امن و پاک گردد، به امید آن روز !

مریم3 آبان89

شنبه 1 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 01:22 ب.ظ

تاکسی ! جردن !

از سر پل صدر سوار تاکسی شدم تا پارک وی، دختری کنارم نشسته بود که بنظر16-17 ساله مینمود، ظاهرا با پسری سخن می گفت، و من با کنجکاوی تمام در آن ترافیک سنگین و جانکاه سخنانش را میشنیدم، دختر شروع کرد از مدرسه گفتن و اینکه سر کلاس آسوده با تلفن همراهش سخن می گوید، به پسر می گفت وقت مدرسه زنگ بزند تا دختر جوابش را بدهد، با افتخار و کلی هیجان برای پسر تعریف میکرد که امروز بس شلوغ کردم معلم مرا از کلاس انداخت بیرون، به پسر آن ور خط میگفت: ککم هم نگزید، تازه خوشحال شدم که بیرونم انداخت. برای پسر تعریف کرد که دوست پسری دارد که دست از سرش بر نمیدارد و همه جا مراقبش است، با ناز و عشوه حرف میزد، میگفت: دوست پسرم گفته می خواهد برایم خط جدید بخرد تا دیگر هیچ پسری به من زنگ نزند، اما نترس عزیزم من این خطمو از دست نمیدم، تا بتونی بهم زنگ بزنی، به پسرک می گفت: نکند مژگان بفهمد ما با هم دوست شده ایم؟!!! ظاهرا پسر از آن ور خط بهش می گفت: من با مژگان بهم می زنم و دختر از این ور خط می گفت: مژگان ولت نمی کنه دوستت داره!!  بله در این نیم ساعتی که در ترافیک جانکاه بودیم دستمان آمد که دخترک با دوست پسر دوستش ریخته اند روی هم و........ ظاهرا پسر دعوتش کرده بود به باغی برای5 شنبه، دختر می گفت: بگذار ببینم می توانم بپیچم بابایم را ! سر جردن دختر خواست از تاکسی پیاده شود، آن موقع بود که خوب صورتش را نگریستم،15 -16 ساله می نمود،اما صورتش را آرایش پوشانده بود، پیاده شد و به سمت جردن رفت و مرا در ترافیک با این فکر باقی گذاشت که چرا نوجوانهای این زمانه این طور شده اند، من وقتی 15- 16 ساله بودم فقط به درس و شاگرد اول شدن فکر می کردم، معلم هایم را بسیار دوست داشتم، تلفن همراه نداشتم، دوست پسر هم نداشتم. باشد باشد می گوییم زمانه عوض شده و همه دخترهای نوجوان تلفن همراه دارند، می پذیرم، اما چرا این دخترک به بی حرمتی هایش در مدرسه افتخار می کرد؟ چرا خود را قهرمان میدانست؟! باشد می گوییم دخترهای 16 ساله بیشترشان دوست پسر دارند می پذیرم، اما چرا این دختر با دوست پسر دوستش رفیق شده بود!!!! چرا تا این حد کثیف، سیاه، مگر نمی داند معنی رفاقت را ؟ مگر نمی داند دارد به دوستش خیانت می کند؟ فکر نمی کند کار زشتی است؟ نمی خواهم بگویم من و هم نسل هایم فرشتگانی بی گناه هستیم، اما ما نوجوان که بودیم اگر کار زشتی می کردیم سعی در پنهان کردنش داشتیم، اما ظاهرا قبح کار زشت برای این دخترک ریخته بود! جواب مرا شما بدهید؟ مگر نوجوان های این زمانه اخلاق نمی دانند چیست؟ چرا این طور شده اند؟!!!!!

مریم اول آبان89