X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

یکشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 02:28 ب.ظ

من فقط گاه کمی...

من نمی دانم که چرا بیش نمی اندیشی

من نمی دانم که چرا خوب نمی بینی

من در این شهر پر از نور و صدا و حرکت

من در این سخت پر از دلهره پر زحمت

من در این روز که جز داغ و تب و دلهره نیست

من به دنبال صدایی شیوا

من به دنبال کناری پر مهر

من به دنبال کمی آرامش

من به دنبال رضایت هستم

من به دنبال  رهایی پرواز

خوب می دانم بال من کافی نیست

خوب می دانم  دل من بی تاب است

تن من پر شور است

و تو در همهمه شهر پر از دود و صدا

و تو در این همه انبوه سترگ

در میان خفقان قلب مرا می خوانی؟!

من نمی دانم !

دل من سخت رنجور

دل من بی تاب است

من نمی دانم که چرا زود پی حرفی سخت

اشک در چشم و دلم جاری است

من که خود می دانم

من  فقط گاه کمی  بوی درخت

من فقط گاه کمی بوی زمین، خاک نم خورده

من فقط گاه کمی عطر تو را می خواهم

و چه سان مست شوم

که دگران مستی احساس مرا  می خواهند

و من مست از شور تو  بی تاب

در پی آرامش پی تو می گردم

تا به کی گشتن بی سود پی تو

تو کجایی ای وای................

مریم4 مرداد88