X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 01:32 ب.ظ

ژنتیک!

عین مامانش می مونه!!

چند روز پیش داشتم برای بچه داداشم خاطره می گفتم!می خواستم سرشو گرم کنم تا بهونه مامانشو نگیره !!! اسمش عسله !4 سالشه ! براش می گفتم :"آره عسل جان ما بچه بودیم ، نازی(خواهر بزرگ من)مارو میبرد نمایشگاه کتاب، برامون کتاب میخرید" عسل گفت:"آره منم اونجا بودم کفشامو پام کرده بودم با شما میومدم!" براش گفتم:" عسل ما بچه بودیم بابا مارو میبرد پارک جنگلی برامون تاب به درخت میبست ، تاب بازی میکردیم" عسل گفت:" آره منم اونجا بودم روی پای تو نشسته بودم تاب می خوردم !!! " گفتم :"عسل جان ما کوچولو بودیم مامان دستمون رو می گرفت می برد خونه عزیز ،تو راه سوار اتوبوس دو طبقه میشدیم ،من میرفتم طبقه دوم میشستم!" عسل گفت:"آره منم کفشامو پوشیده بودم با شما میومدم" گفتم :"عسل ما کوچولو بودیم تو حیاط بازی میکردیم، شیطونی میکردیم ، مامان رب میپخت ، ما میرفتیم گوجه ها رو له می کردیم" گفت:"آره منم با شما بودم،کفشامو پام کرده بودم با شما بازی می کردم" بله هرچی خاطره از بچگیم گفتم، عسل کوچولو هم گفت:" بله منم کفشامو پام کرده بودم با شما میومدم!!!!" من که از این حرفهاش خندم گرفته بود، رفتم برای مامانم تعریف کردم! مامانم گفت:" عین مامانش می مونه!خودشو از( تک و تا ) نمیندازه!" بله دقیقا عین مامانش میمونه وقتی با مامانش (زن برادرم) درباره موضوعی حرف میزنی، اونم میگه: "آره این موضوع برای منم پیش اومده!!!"حتی اگه روحشم خبر نداشته باشه!!عسل هم این خلقش به مامانش رفته و اینجاست که به خودم میگم:" وه چقدر از رفتارهای ریز بچه ژنتیکه!!!!"

مریم 17 اسفند