X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1389 ساعت 10:51 ق.ظ

بپا نچایی!!

*دوستان ابراز لطف میفرمایند، و میپرسند چرا نمینویسی؟ یا چرا اینقدر کم مینویسی؟ میدانید میترسم با نوشتن زیاد کم کم خیال برم دارد که نویسنده ام و دچار افسردگی گردم!!!! آخر میدانید، چندی پیش سازمان بهداشت آمریکا در فهرستی بلند بالا مشاغلی را که صاحبانشان افسردگی بیشتری دارند، اعلام کرد، گویا نویسندگی در راس این مشاغل قرار گرفته است، البته این بنده حقیر میدانم که هیچ نیستم،گفتم مباد خیال خام برم دارد!!!!


*این سرمایی بودن هم دردسری شده است در این سرمای استخوان سوز، چند وقتی میشود که پهلوهایم چاییده است !! چند روز پیش که چاییدگی امانم را بریده بود و به زور کلیه بند و پهلو بند پشمی، درد را تسکین میدادم، فکر کردم که گاه نیز روح هامان میچاید!!! و باید روح را با همنشین و همصحبت نیک، سفر، کتاب، فیلم، تئاتر، و لذت های ناب زندگی گرم نگاه داشت تا روح دوباره سالم شود.


 *عادت به خواندن حوادث روزنامه ها ندارم، اما دو روز پشت سر هم،حوادث روزنامه ها توجهم را به خود جلب کرد، چرا که درباره دزدیدن زنان است، زنانی بیچاره که چون من حقیر فقیر سوار خودرو مسافربرهای شخصی شده اند، و راننده و همدستانش که نقش مسافر را بازی میکرده اند، پول، کارت اعتباری و طلاهاشان را غارت و سپس به آزار جنسی  و تجاوز به زنان پرداخته !! و دست آخر آنها را در خیابان رها کرده اند. ترس برم داشته که نکند خدای ناکرده، از این دست بلاها سر من بیاید، و اینجاست که ضرورت ماشین دار بودن، جهت حفظ امنیت، خود را نمایان میسازد!

 *و در آخر خبری فرهنگی : همشهری داستان ویژه بهمن ماه چاپ گردید!!!

مریم29 دی 89