X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 09:19 ب.ظ

باد بادک بازی

دلم بادبادک بازی می خواهد، می خواهم دستم را بگیری سخت،مرا ببری فرح بخش مکانی دل انگیز ،باد باید بوزد ،باد باید باشد تا من بیشتر احساس لذت کنم،تا سخت تر دستت را بفشارم،تا بدانم که زندگی گاه چه دل نواز است ،می خواهم با هم بادبادک هوا کنیم، بخندیم،بچرخیم و در چشمان هم بنگریم، وقتی بادبادک بالا میرود چشمانم را ببندم،نخ بادبادک را سخت بگیرم و به تو تکیه دهم،می خواهم دوباره رها شوم ،می خواهم دوباره آزاد شوم،آخر میدانی من رها بوده ام،من در بهشت بوده ام ،پدر و مادرم سیب را خوردند ، به زمین آمدیم، می خواهم شاید با تو دوباره بروم بهشت !

 مریم17 مرداد89