X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

یکشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 11:50 ق.ظ

یک آموزش!

یک آموزشan Education – 2009     

 

فیلم روایتگر زندگی خانواده ای انگلیسی است،که با دخترشان زندگی می کنند،دختر خانواده دانش آموزی است سخت کوش که آرزوی ورود به دانشگاه Oxford  را در سر می پروراند. در روزی بارانی وقتی دختر از کلاس آموزش موسیقی بر می گردد،ناگهان با مردی روبرو می شود که با محبت و برای اینکه دختر در آن باران سیل آسا خیس نشود او را به منزل می رساندو با همین برخورد روال عادی زندگی این دخترک 17 ساله تغییر می کند.مرد با زیرکی تمام و با ابراز علاقه فراوان به دختر، محبت او را جلب کرده و با کسب اجازه از خانواده دختر او را برای تفریح به این سو و آن سو میبرد،و پدر دختر که انگلیسی سخت گیری است کم کم رام مرد شده و کار به آنجا میرسد که حتی اجازه می دهد دخترش با آن مرد سن و سال دار(40 ساله می نماید) به پاریس برود ! دختر کم کم غرق روابط جدید،مکان ها وهیجانات نو و محبت مرد می شود و قید درس و تحصیل و دانشگاه را زده و حتی در مقابل معلم و مدیر مدرسه نیز می ایستد و به آنها پاسخ می دهد که: من هر آنچه را که تحصیل برایم به ارمغان خواهد آورد،هم اکنون با حضور این مرد در زندگیم تجربه می کنم،پس چه نیاز به علم آموزی دارم؟؟؟!!! دختر کم کم از آن دانش آموز ساده مدرسه ای که آرزویی جز تحصیل در سر ندارد،به زنی کوچک بدل می شود که همه آن سادگی کودکانه را در مدرسه باقی می گذارد . پوشش،آرایش و حتی مدل مویش زنانه می شود،و چه خوش شانس است که بکارتش را حفظ می کند!!!! با خواستگاری مرد از او این دخترک 17 ساله با رضایت و شادمانی خانواده به نامزدی مرد در می آید،و چه سان ظاهر و درآمد و رفتار مرد سن دار، پدر سختگیر دخترک را راضی می کند ،گویی طلسم آن مرد علاوه بر دختر همه خانواده را نیز جادو کرده است، با ورود این مرد به زندگی دختر،دوست پسر 17 ساله او چون مهی در صبحگاه لندن از زندگیش محو می شود. در تمام طول فیلم تماشاچی منتظر است تا شاید دخترک دست از حماقتش بردارد،سرش به سنگ بخورد،و دوباره به سوی درس و مدرسه روان شود،تا آنجا که به ناگاه دخترک پی میبرد که مرد قصه ما،مردی متاهل است و آنجاست که سرش به سنگ می خورد، مغبون و پشیمان از خبطی که کرده  در پی بحثی تند، به پدرش می گوید: آن وقتی که من احمق شده بودم و داشتم مدرسه و تحصیلم را ترک می کردم، کجا بودید ؟ چرا آن موقع پدری نکردید ، نصیحتم نکردید؟؟!!!!! و پدر به راستی پاسخی ندارد بدهد ! آخر فیلم به خوشی تمام می شود،دخترک با 1 سال تاخیر مجدد امتحان میدهد ودر نهایت به آکسفورد میرسد!!! شاید کارگردان با این پایان خوش می خواهد به همه دخترکانی که گه گاه از این اشتباه ها مرتکب می شوند ، بگوید : پشیمانی همیشه هم بی سود نیست،گاهی سودش در آن است که دیگر خطا نخواهی کرد!!! در صحنه ای از فیلم که بسیار دوست دارم، دخترک پشیمان و شرمنده از خطایی که مرتکب شده به منزل معلمش میرود ،همان معلمی که بسیار تلاش کرد تا اورا از این اشتباه بازدارد،رو در روی او می ایستد و می گوید: من اشتباه کردم ، نمی فهمیدم دارم چکار میکنم،خواهش می کنم کمک کنید تا جبران کنم،و آن موقع است که در دل به خود می گویم: بله همه جای دنیا معلم های نازنینی هستند که دستت را می گیرند ،حتی بعد از اشتباهی به این بزرگی!!!!!

 

 

مریم1۹ اردیبهشت89