X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 11:23 ق.ظ

up in the air

 

فیلم up in the air جالب و دیدنی ایه ،داستان فیلم درباره مردیه که متخصص تعدیل نیروی انسانی شرکتها یا بهتره بی رودربایستی بگم اخراج آدمها از شرکت ها است،مرد قصه ما که نقششو جورج کلونی خوش تیپ بازی کرده، متخصص کم کردن،خالی کردن و ... است ، به طوری که سمینارهایی در آمریکا برگزار میکنه و موضوع تخلیه کردن رو با مثال کوله پشتی ای که جای محدودی داره و تنها چیزهای محدودی درش جای میشه، بیان میکنه. به مردم میگه : فرض کنید خونتون آتش گرفته و باید از کل وسایل زندگی تنها چند چیز رو داخل کوله بندازید ،چه چیزهایی رو انتخاب می کنید؟یا در یکی دیگه از این سمینارها میگه: اگه قرار باشه از اعضای خونوادتون تنها چند نفرو انتخاب کنید ،چه می کنید؟سوال های ترسناکیه، ولی پرسیده میشه. مرد قصه ما تنها زندگی می کنه! و وقتی در نماهایی خونه مرد رو می بینید، احساس نمی کنید  با یک خونه روبرو شدید،تنها یک ساختمان بی روح می بینید،که وسایل ضروری درش قرار داره،کمد خالی،قفسه های خالی و تنها یک مسواک در جا مسواکی!!!آقای متخصص که بیشتر عمرش رو در هوا گذرونده! در محل کارش با دختری روبرو میشه که پیشنهاد داده، اخراج کردن آدمها الکترونیکی انجام بگیره،و متخصص ما به دختر جوون و بی تجربه میگه: الکترونیکی نمیشه آدمها رو اخراج کرد! و پیشنهاد میده که دختر جوون همراهش به یکی از اون سفرها بره تا شیوه کارو ببینه،دختر میپذیره و راهی سفر میشه ،سفری که هم دختر جوون و هم آقای متخصص ازش کلی  نکته می آموزند،در جایی از فیلم آقای متخصص که متوجه میشه دوست پسر دختر جوون قصه، تنها از طریق یه sms با دختر بهم زده ،میگه : تموم کردن یه رابطه با sms به مسخرگی اخراج کردن آدمها از طریق اینترنته!!!و دختر اینجاست که در باب احساسش،آرزوهاش برای ازدواج،همسر خوب داشتن و بچه داشتن صحبت میکنه،چیزی که از نظر جورج کلونی خنده دار میاد ! بیشتر توضیح نمیدم چرا که دوست دارم خودتون فیلمو ببینید،داستان به خوبی روایتگر زندگی نسلی است ،که تنها بودن رو ترجیح داده،نسلی که لذت های آنی رو دوست داره و در برابر نسل جوونی که با دستهای خالی دوست داره جفت بشه،دوست داره دورش خالی نباشه،تنها نباشه،فیلم جالبه مخصوصا که نشون میده جورج کلونی هم با همه ادعاهاش در آخر از تنهایی فرار کرد و رفت به سمت افزودن کسی به خود ،.اما افسوس و صد افسوس...............

مریم 3 بهمن88