X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

یکشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 10:31 ق.ظ

تلگرافی!

1- این روزها دل و دماغ نوشتن ندارم،دستم به قلم نمی رود!

2- روزهای آخر تابستان است،بادهای پاییزی شروع به وزیدن کرده اند.

3- بادهای پاییزی را دوست دارم،دلم می خواهد ساعتها  در هوای پاییزی قدم بزنم در حالی که صدای خش خش برگ ها را زیر پایم می شنوم و آفتاب بی رمق تنم را گرم می کند.

4- این روزها کمند کسان یا چیزهایی که مرا خوشحال می کنند.

5- دلم لیوانی چای می خواهد با قطعه ای کیک شکلاتی،چایش باید غلیظ باشد و درصد شکلات کیک بالا!

6- ضرب المثلی سوئدی می گوید:

a life without love is like a year without summer!

7- مشغول خواندن کتابی هستم  که مرا بعد از مدتها تا ساعاتی پس از نیمه شب بیدار نگه داشت، نامش هست: توپ شبانه اثر جعفر مدرس صادقی!خواندنش تمام شود درباره اش خواهم نوشت!

مریم22 شهریور88