X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:35 ق.ظ

بوسه های داخل تاکسی

داخل تاکسی:  

من در کنار یه دختر و پسر در عقب تاکسی نشسته ام،پسر با دختر دوست است،سخت به هم چسبیده اند ! انقدر که کم کم پسر پشتش را به من می کند و مشغول دخترک می شود،پسر بسیار بد نشسته به گونه ای که پشتش به کمر من فشار می آورد.خوب می دانم،هوش و حواسش پیش دخترک است،متوجه نیست که بد نشسته و مرا ناراحت می کند.نمی دانم با هم چه می کنند!؟ نه می دانم پسر دختر را می بوسد،داخل تاکسی !! پشتش را بیشتر به من می کند و حسابی جای نشستن مرا تنگ ! مشغول دوستش است،دوست دخترش! نمی دانم با هم چه می کنند؟! اما نه می دانم دارد ........... دختر را نوازش می کند،آن هم داخل تاکسی!!! دیگر خسته شده ام،می خواهم به پسرک تشر بزنم،می خواهم بگویم: آقا درست بنشین! اینجا تاکسیه،اتاق خواب شخصیت که نیست،می خواهم سرش داد بزنم که جای این مهرورزی ها داخل تاکسی نیست!!!! اما... تشر نمی زنم،داد هم نمی زنم،اصلا صدایم در نمی آید،دلم می سوزد برایشان!! آخر جوانند و جوان نیاز دارد که دوست بدارد و دوست داشته شود،آخر جوانند،نیاز به مهرورزی دارند،کجا در کنار هم آرام گیرند؟؟!!! هیچ جایی نیست،حتما ناچارند ! از ناچاری به داخل تاکسی روی آورده اند،بیچاره ها یا باید دور نیازهای عاطفی و این چنینی شان را خط بکشند و هزار جور عقده را در دل بپرورانند،یا به داخل تاکسی رو آورند،یا نمیدانم….. اما جای خوبی را انتخاب نکرده اند، نمی دانم یعنی این همه ناچارند؟!!! تاکسی با مهرورزی تناقض دارد خوب!!! نمی دانم، به هر حال سخنی نمی گویم،از حق خود می گذرم و به جای اعتراض به تنگ جایی که نصیبم شده، به بسیاری از جوان های ایرانی می اندیشم که حتی جایی برای مهرورزی ندارند !!!!!  

مریم4 شهریور