X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

چهارشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 02:40 ب.ظ

بدون شرح!؟

*بعضی ها به راحتی به آدمی دروغ می گویند و فکر می کنند که آدمی هالو است و حالیش نمی شود!! همان بعضی ها  دنیا را از نگاه خودشان می بینند و فکر می کنند دو شاخ بر سر ما قرار دارد، والا به خدا ما  شاخ  نداریم. ما با الاغ نسبتی نداریم ،ما آدمیم!!!  

 

*قبلا به این نتیجه رسیده بودم که ظاهر و پوشش شیک آدمها ، نشان فرهنگ بالاشون نیست،اخیرا به این نتیجه رسیدم که سطح تحصیلات بالا هم، نشان فرهنگ و شخصیت آدمها نیست،چه بسا آدمهای باسوادی که ............ به قول شاعر:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت         نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

و شاید بشه اضافه کرد:

نه همین سواد بالاست نشان آدمیت!! 

 

*در مطب دکتر منتظر نشسته بودم،زنی وارد مطب شد . خانم منشی برای تشکیل پرونده از اون خانم چند سوال پرسید،وقتی شماره تلفنشو پرسید، متوجه شدم که منزل اون زن در محله ماست.از اونجایی که مطب دکتری که ما در آن بودیم، از محل ما بسیار دور بود،یک لحظه به خودم گفتم: "مریم به این خانمه بگو اگه می خواد وقتی کارش تموم شد با ماشین من بیاد چرا که ما هم محله ای هستیم."  اما نگفتم !! وارد اتاق دکتر شدم، پس از ملاقات با دکتر از مطب بیرون اومدم ،گاز ماشینو گرفتم و به سمت منزلمان رفتم .... من میتونستم کمی در مطب منتظر بنشینم ، تا اون خانم هم دکتر  رو ملاقات کنه و بعد با هم سوار ماشین بشیم و من برسانمش و من کار نیک انجام دهم. ولی من این کار رو نکردم و الان تا حدودی پشیمانم. 

 

*مردی در محل کار خواهرم کار میکند،که خیلی پیر است،کمرش خمیده،باغبان است و صبح ها از قلعه حسن خان به حوالی میرداماد می آید و باغبانی می کند،حقوقش 180000 تومان است ،با مترو و اتوبوس رفت و آمد می کند ، و از میرداماد  تا مترو میرداماد پیاده میرود و می آید، چرا که نمی تواند 200 تومان پول تاکسی بدهد. آن پیرمرد و ما در یک مملکت اسلامی زندگی می کنیم! 

 

مریم 28 مرداد88