X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

چهارشنبه 3 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 08:54 ق.ظ

زیرزمین تندیس

*هفته گذشته برای خرید به پاساژ تندیس رفته بودم،برای پارک ماشین به پارکینگ تندیس رفتم،این پارکینگ چند طبقه در زیرزمین قرار داره،و آنچنان صدای هواکش ها در این پارکینگ پیچیده که گوش آدمی رو آزار میده،در هر طبقه از این پارکینگ 2 کارگر مرد ماشین ها رو جهت پارک راهنمایی می کنند،مردانی که صبح تا شام مجبورند در این پارکینگ به ماشین ها فرمان دهند و صدای گوشخراش این هواکش ها در گوششان می پیچد،مردانی که هر روز نظاره گر زنان و مردانی هستند که با ماشین های مدل بالا به این پاساژ می آیند،ماشینشان را پارک می کنند،و پس از چند ساعت با دستانی پر از خریدهای رنگی و آنچنانی به پارکینگ بر میگردند،سوار ماشینهایشان میشوند وخرسند به خانه بازمی گردند ! و هیچ نمی اندیشند به مردان جوانی که صبح تا شام در  این پارکینگ گوشخراش روزها را سپری میکنند ،کسانی که گاه با حسرت به مردان و زنانی مینگرند که دستهایشان پر از خریدهای گران قیمت است، در حالی که آنها به سختی نیازهای ابتدایی زن و فرزندان خود را برآورده میکنند! 

 

*کتاب فرارکن خرگوش اثر جان آپدایک ترجمه سهیل سمی ،کتابیست که اخیرا خوندنشو به اتمام رسوندم.جملات زیبایی در این کتاب هست که در اینجا  برخیشو نقل می کنم:

- و بعد از این که توی یه کار درجه یک شدی،حالا هرکاری که میخواد باشه،درجه دو بودن دیگه هیچ لذتی نداره.

- هر کس آدم را نصیحت می کند،نفسش بوی ویسکی میدهد.

- فعلا تو رو دارم و خورشید و ستاره ها رو!

- اگه دل و جیگر این که خودت باشی رو داشته باشی،مردم ارزشتو می فهمن.

- آدم خیلی کارها می کند و دیگران هیچ چیز نمی دانند.

مریم 3 تیر88