X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

دوشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 08:23 ق.ظ

بدون شرح!

بابا رفته بود به یه سفر کوتاه،صبح پنجشنبه تو رختخواب ،خواب و بیدار بودم که احساس کردم صدای خروپفش میاد،با همون حالت خواب آلوده گوشامو تیز کردم ،بله خودش بود بابا از سفر برگشته بود و صدای خروپفش از اتاقش میومد،نمیدونید چقدر احساس خوبی بهم دست داد،احساس آرامش مطلق! من در اتاق خودم،بابا در اتاق خودش و تنها صدای خروپفش آنچنان آرامشی به من میداد که من با خیال راحت از حضور بابا ،چشمامو بستم و دوباره به خواب رفتم. و بابا جان تو هیچ گاه نخواهی دانست که تنها صدای خروپفت چه آرامشی به من میدهد! 

 

با کمال مسرت خوندن دفتر پنجم مثنوی مولانا رو شروع کردم و به آنچنان شعر دل انگیزی رسیدم که بسیاری از ناگفته ها رو در دلش داره:

بس نکو گفت آن رسول خوش جواز:      ذره ای عقلت به از صوم و نماز

زانکه عقلت جوهرست،این دو عرض    این دو در تکمیل آن شد مفترض

 

 

روز زن امسال هم ، خانمها رو دور هم جمع کردن، سخنران شروع کرد به تبریک گفتن و اشاره به این نکته که ورود خانمها به این شرکت که محیطی صنعتی ومردانه داره ، باعث تلطیف رفتار آقایون شده و اونها سعی کردن در رفتار و گفتار خودشون ملاحظات بیشتری رو داشته باشن،در میان سخنانشون به نکته ای اشاره کردند که باعث شد خانمها زیرزیرکی، مثل وقتی که سرکلاس تنظیم خانواده خندشون میگرفت ، شروع به خندیدن کنند و نگاه های شیطنت آمیز بهم بندازن ! آقای سخنران در بخشی از سخنرانیشون فرمودند: " قبلا مردها در کارخونه زیپ هاشون باز بود ولی الان با ملاحظه بیشتری لباس میپوشند و همه اینها از برکت خانمهاست!" البته اون بنده خدا منظورش این بود که وجود خانم ها باعث میشه مردها با دقت و وسواس بیشتری لباس بپوشند،ولی خوب منظورشو با باز و بسته شدن زیپ بیان کردن که باعث خنده خانمها شد!

مریم25 خرداد88