X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 10:16 ق.ظ

بدون شرح!

* یه جمله فوق العاده زیبا شنیدم،در حظ من شریک بشید:

  You give me the kind of feeling people write novels about!

 

 

* برادرزاده 4 ساله ام که خاطرتون هست،همون عسل کوچولو ! مامانش برام تعریف کرد که چند روز پیش، وقتی داشته عسلو میبرده دستشویی، عسل گفته:" مامان، شایان همون پسره که تو مهدکودک تو کلاسمونه، دمب داره! خودم وقتی داشته میرفته دستشویی دمبشو دیدم،چرا من دمب ندارم؟" مامانش هم در دفترچه رابط والدین و مربیان مهد، بعد از نقل حرف عسل نوشته: " خانم.... لطفا بیشتر مراقب باشید تا وقتی پسرا رو میبرید دستشویی ،دخترا دمبشونو نبینن!" 

 

*کتاب "طاعون ، آلبر کامو" اثر تامل برانگیزیه ! این کتاب داستان شهر و مردمی است  که ناگهان از زندگی آرام و یکنواخت خود درگیر طاعون میشن.داستان روایت مردمانی طاعون زده است، که ناگهان همه چیز خود را از دست رفته می بینند،و چه زیبا آلبر کامو فقید این طاعون زدگی را به تصویر می کشد. کتاب پر است از جملات تامل برانگیزی که نمی توان به راحتی از کنارش گذشت، همانند این جمله : "راه ساده برای آشنائی با یک شهر این است که انسان بداند مردم آن چگونه کار می کنند،چگونه عشق می ورزند و چگونه می میرند" چه راه ساده و در عین حال موثری برای شناخت یک شهر! کافی است کمی به اطراف خود بنگریم و کمی بیاندیشیم به کار کردن خود به مهرورزی هایمان وبه مرگ هایمان!!! جمله دیگری که در کتاب آمده و بسیار تاثیر گذار است در ارتباط با نومیدی است:"عادت به نومیدی از خود نومیدی بدتراست" و چه بسیارند از این دست جمله ها در این کتاب!جمله هایی که آدمی دلش می خواهد یقه دوستش را بگیرد و به او بگوید:  وایسا بذار این جمله رو برات بخونم وگرنه چیز بزرگی رو از دست میدی!

مریم9 خرداد88