X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 02:36 ب.ظ

شعرهای کودکی

همه ما ، از زمان کودکیمون شعرهایی رو درخاطر داریم ، شعرهایی که بخشی از خاطرات دوران کودکیمون رو شکل داده اند ، من بعضی از شعرهایی رو که در خاطرم مونده براتون می نویسم ، به امید اینکه لبخندی که با یادآوری این شعرها  بر لبان من قرار گرفت، بر لبان شما نیز قرار گیرد:  

 

 * ای زنبور طلایی  نیش میزنی بلایی

زمستونا می خوابی  خواب بهار میبینی

پاشو پاشو بهاره   بهار اومد دوباره

برو صحرا برامون  عسل بیار دوباره 

 

*دویدم و دویدم   سر کوهی رسیدم

دو تا خاتونو دیدم        یکیش به من آب داد   یکیش به من نون داد

نونو خودم خوردم        آبو دادم به زمین

زمین به من علف داد    علفو دادم به بزی

بزی به من شیر داد      شیرو دادم به نونوا

نونوا به من آتیش داد    آتیشو دادم آهنگر

آهنگر به من قیچی داد   قیچیو دادم به خیاط   

خیاط به من عبا داد       عبا رو دادم به بابا 

بابا به من خرما داد       یکیشو خوردم تلخ بود   

یکیشو خوردم شیرین بود     قصه ما همین بود 

 

*حسن کچل با آه و ناله گفت:

 چیکار کنم سر کچلم مو در بیاره؟

لیلی خانم گفت: کاری نداره !

 آب بزن  ماساژ بده  مو در میاره!  

 

*مرتیکه احمق  تو برف و بارون  دست کرد تو جیبم

یه زاری برداشت  هیچیش نگفتم

دو زاری برداشت  هیچیش نگفتم

پنج زاری برداشت  زدم تو گوشش  

گوشش خون اومد  بردمش دکتر

دکتر دوا داد    آب انار داد

دوا رو دادم خورد   فرداش دیدم مرد 

 

*اتل متل توتوله  گاو حسن چه جوره؟

 نه شیر داره  نه پستون

شیرشو بردن هندستون  یک زن کردی بستون

اسمشو بذار عم قزی  دور کلاش قرمزی

آچین و پاچین   یه پاتو برچین

 

 

و این هم لالایی ای که شبها برایم خوانده می شد و من به خواب میرفتم: (کودک که بودم خواهرم برایم می خواندش، هم اکنون دلم می خواهد مردی برایم بخواندش، شبها در گوشم زمزمه کند.....)  

 

*من کرم شبتابم روزها رو میخوابم  

شبها رو بیدارم   شبها رو می تابم

شب نیمی از دنیاست  دنیای شب زیباست

شب نیمی از زندگانی است

شب خود همه داستانی است

شب قصه ها  غصه ها دارد

 شب راز ها آوازها پروازها دارد

                                                                      مریم 26 اردیبهشت