X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 01:20 ب.ظ

بیکاری!

برای عمو زاده عزیزم،همو که بیکاری و خانه نشینی سخت او را رنجور و ضعیف کرده است !  

 

دیروز که آنطور غمین و رنجور آمدی خانه مان ،تعجب کردم!به خودم گفتم :چرا انقدر لاغر شده است؟نشستی و برایم گفتی درد دلت را و چه اشکی میریختی وقتی از بیکاری میگفتی و اینکه 6 ماه است از این شرکت به آن شرکت میروی ولی هیچ نمی یابی،گفتی خانه نشینی افسرده ات کرده است.بله از ظاهرت هم پیدا بود،لاغر شده بودی! و چرا اینطور اشک میریختی؟گفتی دیگر تاب نمی آوری این وعده های سر خرمن را ! از آن روزها گفتی که با اشتیاق بر روی پایان نامه فوق لیسانست کار میکردی!به امید روزهایی بهتر،به امید شاغل شدن و کسب در آمد. گفتی و گفتی ! من هم گفتم ! گفتم برایت تا کمی تسکین یابی. گفتم که من هم با مدرک فوق لیسانس 14 ماه بیکار بودم.من هم تک تک لحظه هایی که تو تجربه شان میکنی را تجربه کرده ام و گفتم تا ناامید نباشی، آری من هم درد بیکاری را چشیده ام و میدانم چه سان سخت است این خانه نشینی و چه سان فرساینده!!!میدانم تو هم سرانجام کار خواهی یافت و تو هم روزی از این خانه نشینی در می آیی.پس صبور باش!آه از امید و صبوری برای تو میگویم ولی اوضاع ما شاغلین هم آنچنان تعریفی ندارد.میدانی به چه می اندیشم؟ به اینکه اول سال نو، قرارداد تعدادی از همکارانمان تمدید نشد و بیکار شدن!!! متاهل بودند و من نمیدانم تا دوباره کاری بیابند چه طور از پس خرج های سنگین زندگی بر می آیند!!!به این می اندیشم که اگر مرا از کار به هر دلیلی بیکار کنند،چطور میتوانم از پس قسط ماشین،قسط بیمه،قسط صندوق قرض الحسنه و............... بربیایم؟؟عموزاده عزیزم زندگی ما جوانان ایران، دربیم و امید میگذرد و همواره ترس از بیکاری و ترس از خرج و مخارج زندگی در پس ذهنمان است،نه امنیت شغلی داریم و نه امنیت روانی و فکری ! آری عزیزم من و تو هر دو دل نگرانیم ،فقط دغدغه هایمان فرق میکند.دیگر آنطور اشک نریزی ها!  

                                                                             مریم19 فروردین88