X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

دوشنبه 3 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 10:01 ب.ظ

نقاب!

نمیدونم چرا باید نقاب بزنیم؟چرا باید دروغ بگیم ؟چرا نباید خودمون باشیم؟به عنوان مثال تو فرهنگ مامان باباهای ما، خیلی جا نیفتاده که دختر با یه آقای محترم دوست بشه یا بهتره بگم ارتباط برقرار کنه ، عاشق بشه!!؟(خدا نکنه!!!)باهاش بره بیرون؟ بره خرید؟ نه اصلا !!!خیلی ازپدر مادرا نمیتونن بپذیرن که دخترشون بزرگ شده ،نمیخوان بره مهمونی و دیروقت بیاد،اگه دختر راستشو بگه ناراحت میشن ،تعجب میکنن و عصبانی میشن! پس دروغ میشنون و نقاب میبینن.بله مامانا ، باباها وقتی دوست ندارید واقعیتو بشنوید ،پس دروغ خواهید شنید!!!مامانا باباها چرا نمیخواید قبول کنید که یه دختر  نیاز داره بعضی وقتها با بعضی آقایون ارتباط برقرار کنه،دختر شما دلش میخواد با یه آقای محترم بره خرید،دلش میخواد بره کنسرت موسیقی، سینما ، بله فرزند شما حق داره مرد دلخواهشو پیدا کنه،دختر شما باید ........... باور کنید دختر شما طبیعیه،این طبیعتشه،نمیخواید باور کنید؟ پس دروغ میشنوید و  نقاب میبینید ! بگذارید فرزندانتون خودشون باشن خود خود خودشون!!

پی نوشت: مامان،بابا خیالتون راحت! من هنوز اون آقای محترمو پیدا نکردم،اما امیدوارم به زودی پیداش کنم

مریم 3 فروردین 88