X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 10:31 ق.ظ

خودگشودگی!

من نمیدونم آیا فرزندان ما هم لحظاتی در کودکیشون خواهد بود، که وقتی بزرگ شدند با حسرت و احترام ازش یاد کنند؟برای من که این لحظات زیاد بوده،چیزی که ازش به عنوان یه جور دلتنگی یا غربت یاد میکنن(nostalgia) یکی از این دلتنگی ها ،دلتنگی برای لحاف دوزه!پیرمردی که میومد تو حیاط خونه ها و برای مردم پنبه میزد و لحاف میدوخت،دلم برای صداش تنگ شده ! وقتی تو کوچه داد میزد و چیزی شبیه این میگفت:" پاره لحاف دوزیه!!! "دلم برای وقتی تنگ شده که با مهارت تمام پنبه میزد و من با دقت تمام به خرده های پنبه تو هوا نگاه میکردم و از صدای پنبه زدنش حظ وافر میبردم!  

 

آدمها تو زندگیشون همزمان نقشهای متفاوتی رو بازی میکنند . دیشب به نقشهای متفاوت مامانم فکر میکردم،وه چقدر نقش: مادر،همسر،فرزند،مادربزرگ،عمه،خاله،زندایی،زن عمو،دوست و........... هر کدوم از این نقشها ،کلی وظیفه گردن مامان انداخته،که باید به خوبی از پسش بربیاد!  

 

گاهی دلتنگ میشم و هیچ کسی نیست تا دلتنگیمو باهاش قسمت کنم ،چقدر یه آدم  میتونه تنها باشه ! و چه سان با این همه دوست و وسایل اتباطی باز هم تنها هستیم!؟ به قول مولانا:

هرکسی از ظن خود شد یار من               از درون من نجست اسرار من  

 

خودگشودگی احساسیه که چند وقتیه دارم تجربه می کنم،میدونید چقدر من خودم رو کاویده ام؟نوشتنهای متوالی باعث شده،هم خودم خودم رو بیشتر بشناسم  و هم دیگران بتونن پی به ریزترین و پنهان ترین زوایای وجود من ببرن،نمیدونم تا کی این خودگشودگی ادامه داره ولی دریچه هنوز بازه ! و این سیالی ادامه داره!  

 

عیدتون مبارک! شاد باشیدو سرافراز!