X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

دوشنبه 26 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 08:02 ب.ظ

آخرین بار کی برای مادرت سوزن نخ کردی!؟

آخرین بار کی برای مادرت سوزن نخ کردی؟؟؟ 

 

چرخ خیاطی گوشه اتاقه ،مامان پشتش نشسته و داره برای متکاها ملحفه میدوزه،صدای مامانمو میشنوم که میگه:" مریم پاشو یه دقه(یک دقیقه) بیا" میدونم نخ از سوزن در اومده و مامان نتونسته سوزنو نخ کنه،میرم پیشش، بی حوصله میگه: "این چرخه نمیدونم چشه؟همش نخ پاره میکنه،این سوراخای سوزنا هم بس که ریزه نخ توش نمیره !! " میگم:" الهی قربونت برم خوب بده من برات نخ کنم" براش نخ میکنم.چند دقیقه بعد میرم سراغش، میبینم دوباره نخ دراومده و مامان داره تلاش میکنه سوزنو نخ کنه،میگم:" خوب مامان چرا منو صدا نمیکنی؟" عصبانی میگه: " تو که همیشه نیستی ، باید خودم نخ کنم" میگم : "الهی قربونت برم من از اینجا تکون نمیخورم." میگه:" آره منم دختر خونه بودم از این حرفا زیاد میزدم!! " نمیذاره نخ کنم .میگه :" برو باید از پسش بر بیام"اصرار میکنم، عصبانی میشه.میرم پی کارم.در حالی که با صدای بلند میگم:" اصلا بده بیرون بدوزن چرا برای خودت زحمت درست میکنی؟" مامان میگه:" وا ! زن باید زنیت داشته باشه،مگه آدم این خرده خیاطی هارو میده بیرون؟! " منم از اون اتاق بلند میگم : "مگه من که بلد نیستم کارم راه نیفتاده؟ " میگه :"الان بله چون من هستم کارت راه میفته! ولی وقتی رفتی خونه خودت، تو هم باید این کارا رو بکنی"  با صدای بلند میگم:" نه من میدم بیرون" مامان دوباره میگه:"زن باید زنیت داشته باشه، مگه آدم تا خشتک شوهرش پاره شد،شلوارو دست میگیره میبره خیاطی!؟ تو هم باید یاد بگیری این خرده خیاطی هاتو خودت بکنی!!" جوابی ندارم بدم.چند ثانیه بعد مامان بلند و خوشحال میگه:" مریم بالاخره نخش کردم" لبخند میزنم و به خشتک شوهری فکر میکنم که پاره میشه و من باید بلد باشم خودم تو خونه بدوزمش!!!!   

 

مریم.۲۶ اسفند