X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

سه‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 12:13 ب.ظ

آش نخورده و دهن سوخته!!

با احترام به همه آبدارچی هایی که هیچ گاه گوش نمی ایستند. 

 

از اونجایی که فضولی تو کار مردم،در فرهنگ ما ایرانیها،جایگاه ویژه ای داره و از اونجا که  یکی از وظایف دلپذیر و نانوشته بعضی از آبدارچی ها ، شنود مکالمه های کارمندان شرکت هاست!!! میخوام براتون داستان جالبیو تعریف کنم که همین امروز برای من اتفاق افتاد! امروز و بعد از مدتها ،تلفنی با یکی از استادانم که بسیار هم باهاشون صمیمی هستم، صحبت می کردم.موضوع بحث به شوهر خواهرم و مشخصاتش کشیده شد ! استاد می پرسید ومن پاسخ میدادم.استاد: "چند سالشه؟" من: "30 سالشه" استاد: "شغلش چیه؟" من:"تکنسین تعمیرات ماشین آلات کارخونه .... هست" استاد: "چطور آشنا شدن؟" من: " پسردایی بابام هستند"و مکالمه ادامه پیداکرد.در زمانی که این گفتگو بین من و استادم صورت میگرفت.آبدارچی وارد اتاق شد، چایی رو از رو میز برداشت.سرعتشو کم کرد و گوشاشو تیز کرد تا چیزی از مکالمرو از دست نده!!!! به طور واضحی مشخص بود که آبدارچی مشغول شنود هست و من که کاری نمیتونستم بکنم به مکالمه ادامه دادم. حالا آبدارچی شرکت ما که فقط یک سو ویک بخش از مکالمرو شنیده !!! فکر میکنه من با مردی 30 ساله که پسردایی بابامه و تکنسین تعمیرات ماشین آلات ازدواج کردم.از روی تصادف من امروز انگشترای نگین دار زیبایی رو که بعضی مواقع دستم میکنم ،دست کردم و باز ازروی اتفاق من که معمولا سر کار آرایش نمی کنم ،امروز آرایش ملیحی دارم .همه شواهد به گونه ای است،که مطمئنم آبدارچی وقتی از اتاقم بیرون رفته ،تلفنو برداشته و آخرین وظیفشو به نحو احسنت انجام داده .الان همه شرکت خبردار شدن که خانم .... ازدواج کرده!شوهرشم تکنسین تعمیرات ماشین آلاته !!!!! پسردایی باباشم هست !!!!!!!!!!!!!! آش نخورده و دهن سوخته !

مریم15 بهمن 87