X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 10:49 ق.ظ

درد بی تفاوتی!!

درد بی تفاوتی ! یکی از بدترین دردها ایه که هر جامعه ای ممکنه بهش مبتلا بشه.دیروز وقتی منتظر تاکسی بودم ، آدمهایی در اطراف من  ایستاده بودن که  منتظر تاکسی  برای مسیرهای دیگه ای بودن ! تاکسی از راه رسید، اما مسیری که من میخواستم برم، نمی رفت. راننده تاکسی گفت:"من مسیرم اکباتانه،" مردی که با فاصله یک متری من ایستاده بود، منتظر تاکسی اکباتان بود.اما صدای این راننده تاکسیو نشنید و من هم که می تونستم به اون آقا بگم که این تاکسی میره اکباتان و شما می تونید سوارش بشید، بی تفاوت نگاهش کردم و منتظر یه تاکسی دیگه شدم!!! از خودم بدم اومد. نمی دونم چرا دارم بی تفاوت میشم!یاد فیلم "بید مجنون" مجیدی افتادم و صحنه ایکه پرویز پرستویی که بعد از سالها بیناییشو بدست آورده، تو مترو متوجه میشه که یه جیب بر ، داره کیف یه بنده خدایی رو میزنه، ولی  پرویز پرستویی بی تفاوت به این صحنه نگاه می کنه و چیزی نمی گه و اینجاست که به ذهنم خطور می کنه با اینکه پرویز پرستویی بینا شده بود، ولی با یه آدم کور هیچ فرقی نداشت !!! و با اینکه من شنوا هستم، ولی دیروز با یه آدم کر هیچ فرقی نداشتم!!!!

مریم 13بهمن 87