X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 12:33 ب.ظ

دست دادن!

دیشب مهمون داشتیم،پسرعموهام با زنو بچه هاشون ! وقتی رفتم به استقبالشون، با خانوماشون دست دادم بعد رو کردم به خانوماشونو گفتم: " پسربچه هاتونم هنوز مرد نشدن میشه باهاشون دست بدم ! " بعد دیدم با همه دست دادم جز با پسرعموهام که بابای اون پسر بچه ها هستن! پس رو کردم به پسرعموها و گفتم: " ای بابا این چه رسمیه که فقط با خانما دست بدیم! "  و دستمو دراز کردم طرفشون ! یکیشون با اکراه دست داد،اون یکی هم دست نداد!! تصور کنید من دستمو به طرفش دراز کردم ،چند ثانیه دستمو وسط زمین و آسمون نگه داشتم،اما دست نداد و من که اشک تو چشمام جمع شده بود ، دستمو انداختم پایین و با ناراحتی گوشه ای نشستم !! تصور کنید در مقابل کلی آدم دستتون رو به سمت پسرعموتون دراز کنید و اون دستشو جلو نیاره ! نمیدونم هرکسی برای خودش عقیده ای داره اما از نظر من دست دادن اونم با پسرعمویی که برای من حکم برادر بزرگترو داره امر کاملا طبیعی ایه !!! نمی دونم چرا این روزا انقدر دل نازک شدم ، باید دیشب بودید و می دیدید چه سان اشک تو چشمام جمع شده بود.

مریم 5 بهمن 87