X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

شنبه 21 دی‌ماه سال 1387 ساعت 09:22 ق.ظ

پسری از غزه!

از اهالی غزه بود،پسری بود 21 یا 22 ساله.اگر درست به خاطر بیاورم 2 ماه پیش بود که او را در فهرست یاهومسنجر  اضافه کردم و تنها دوبار همزمان چراغمان روشن شد و با هم به گفتگو پرداختیم .به زبان انگلیسی می نوشت ومن پاسخش را می دادم،خاطرم هست از من پرسید:"نامت چیست؟" گفتم:"مریم"جواب داد : "نام مادر من نیز مریم است و از اهالی لبنان! " . انگلیسی را خوب بلد بود ،گفتم:" از کجا آموخته ای؟" گفت:"دانشجوی انگلیسی هستم!"، برایم گفت که پدرش را در جنگهای گذشته سرزمینشان از دست داده و برادرانش کار می کنند و خرج تحصیل او را می دهند! گفتم:"آرزویت چیست؟" گفت: "آرزو دارم دکترای زبان انگلیسی بگیرم." گفتم:"آرزوی محالی نیست،به آرزویت می رسی!" گفت:"در اینجا سخت است ،هزینه تحصیل بالاست و من پدر ندارم!" گفتم:"موفق می شوی، امیدوار باش!"

و جنگ شروع شد،جنگی قدیمی میان فلسطین و اسرائیل ! و دیگر چراغش روشن نشد و من در این فکرم که نکند خانه شان در جنگ ویران شده باشد،نکند مادرش، همو که همنام من بود مرده باشد،نکندخودش مرده باشد و آرزوی دکترای انگلیسی در گورستانی در غزه دفن شده باشد! نمی دانم، اما امیدوارم زنده باشد و امیدوارم آتش جنگ به زودی خاموش شود و دوباره چراغش در یاهومسنجر روشن شود!!

مریم 21 دی 87