X
تبلیغات
رایتل

واگویه های تنهایی

شنبه 7 دی‌ماه سال 1387 ساعت 10:02 ق.ظ

جیرجیرک

جیرجیرک   

نمی دانم چرا و چطور دیدمت،هرچه بود ناگهانی بود،نکند من خواب بودم؟ تنهایی لحظه هایم را از آن خود کرده بودکه تو آمدی.نکند من خواب بودم؟ چه عطری با خود آوردی،عطر گل نرگس!؟ هر چه بود مرا مست کرد.نکند من خواب بودم؟ صدایت گرم بود،همانند حضورت و چه سان آمدی ، متین بودی و مهربان و چه آرامشی با خود آوردی! نکند من خواب بودم؟ کوبه قلبم را نواختی،در را به رویت گشودم،وارد شدی آرام و بی صدا! بی هیچ باری،تنها خود بودی و بس!نکند من خواب بودم؟سلامت را پاسخ گفتم و تو در دلم نشستی! خیال کردم می دانی منتظرت بودم! نکند من خواب بودم؟ گفتی:"رها کن خود را در آغوشم" و من رها کردم خود را در آغوشت! و چه می دانستم این رهایی آغاز اسارت است! ومن اسیرت شدم. نکند من خواب بودم؟ وه چه شکوهی دارد آرمیدن در آغوشت،از کدامین ستاره ای که اینچنین مرا به سوی خود می کشانی؟ نکند من خواب بودم؟ گفتی:"رویایت چیست؟آرزو کن!" نگاهت کردم با مهرو گفتم : "دلم جیرجیرکی میخواهد! دلم برای آواز جیرجیرکها تنگ شده است." دستانت را بر روی چشمانم نهادی،چشمهایم را بستم و ناگهان جیرجیرکی در گوشم آواز سرداد!نکند من خواب بودم؟؟چشمهایم را گشودم،می خواستم ببوسمت!می خواستم بگویم مدتها بود کسی آرزویی از من برآورده نکرده بود!آری می خواستم ببوسمت!اما تو رفته بودی!!مرا جیرجیرکی بخشیدی و رفتی!ناگهان ترسیدم،دلواپست شدم،صدایت کردم،اما تو رفته بودی! و من آرزو کردم ای کاش در خواب بودم!  

مریم 7 دی 1387